قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
837
درة التاج ( فارسى )
و ( ما ) قادر نشويم بر فهم جيزى از نعوت واجب لذاته ، الّا بمقايسهء به آن جيز كى مىشناسيم آن را از نفوس خويش . و بدانيم از تفاوت آن در حقّ ما بكمال - و نقصان ، كى آنج ما فهم كردهايم از آن در حقّ واجب الوجود اشرف است ، و اعلى از آنج فهم كردهايم آن را در حقّ نفوس ما . و ما حقيقت آن زيادت فهم نكنيم ، - جه مثل آن زيادت در حقّ ما نمىيابند « 1 » ، بس هر نعتى كى در واجب اوّل است كى آن را نظيرى نيست در ما ، ما را هيج سبيلى نباشذ بفهم آن البتّه . و اين « 2 » قدر كى ياذ كرده شد از نعوت جلال او به قدر آنست كى در وسع ماست . كى بدانيم ازو ، نه به قدر آنك او مستحقّ آنست لذاته . مقالت بنجم از فنّ دوّم از جملهء بنجم كى در علم الهى است در بيان آنك صفات واجب الوجود لذاته موجب كثرتى نيستند نه بحسب تقوّم ذات او و نه بحسب آنج درو متقرّر شود بعد از تقوّم ذات او . بدان كى صفات اشيا بر بنج قسم است : يكى صفاتى « 3 » حقيقىّاند كى عارى باشند از اضافات ، جون بوذن شىء اسود - و ابيض . و دوّم صفاتى « 4 » حقيقىّاند كى ايشان را اضافه لازم مىشوذ بأمرى كلّىّ ، جون قادر بوذن انسان « 5 » بر اجسامى كى بحالى خاصّ باشند ، جه اضافت او بأين كلّىّ لزومى « ( اوّلىّ ) » ذاتىّ است ، و داخل شود در آن : زيد - و عمرو - و حجر - و شجر ، - دخولى ثانى ، - جه او متعلّق نيست بأين جزئيّات ، تعلّق آنج لابدّ باشد از آن ، و ازين است كى اگر زيد معدوم شوذ ، و اضافت قوّت بتحريك او واقع نشود اين زبان « 6 » ندارذ در آنك - انسان قادرست بر تحريك ، جه امر كلّىّ كى صفت به آن متعلّق
--> ( 1 ) - نمىباشد - ط . ( 2 ) - كه اين - ط . ( 3 ) - صفات - م . ( 4 ) - صفات - اصل . ( 5 ) - ايشان - اصل . ( 6 ) - زمان - ط - مب .